خرید بک لینک
    نگاه را که همه می کنند. اما یکی نگاه میکند و می فهمد چه می بیند یکی نه . مگر نبود آن همسایه ای که صورتش را با سیلی سرخ نگه داشته بود و آه در بساط نداشت ؟ همه می گفتند ماشاء الله وضعش خوبست . کسی خبر نداشت ، دستشان تنگ است و سفره اشان بی نان . نگاه ما انگار نگاه نابینا ، چیزی نمی بینیم. می بینیم اما نمی فهمیم آنکه می بیند و می فهمد و آنکه نگاهش نگاه بینا است ، آنکه این نگاه بینایش را به ما دوخته تویی . آنکه نگاه می کند و پنهانی های ما را ، نهفته های ما را ، نگفته های ما را می بیند تویی . ای صاحب نافذترین نگاه عالم ،   ببینمان . ای که هیچ چیز از نگاهت پنهان نمی ماند ، ببینمان ببین که صدایت می زنیم ، یا ابصرالناظرین ، ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا محبی تاريخ: سه شنبه 3 خرداد 1401 ساعت: 5:38

    نگاه را که همه می کنند. اما یکی نگاه میکند و می فهمد چه می بیند یکی نه . مگر نبود آن همسایه ای که صورتش را با سیلی سرخ نگه داشته بود و آه در بساط نداشت ؟ همه می گفتند ماشاء الله وضعش خوبست . کسی خبر نداشت ، دستشان تنگ است و سفره اشان بی نان . نگاه ما انگار نگاه نابینا ، چیزی نمی بینیم. می بینیم اما نمی فهمیم آنکه می بیند و می فهمد و آنکه نگاهش نگاه بینا است ، آنکه این نگاه بینایش را به ما دوخته تویی . آنکه نگاه می کند و پنهانی های ما را ، نهفته های ما را ، نگفته های ما را می بیند تویی . ای صاحب نافذترین نگاه عالم ،   ببینمان . ای که هیچ چیز از نگاهت پنهان نمی ماند ، ببینمان ببین که صدایت می زنیم ، یا ابصرالناظرین ، ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا محبی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 0:59

نگاه را که همه می کنند. اما یکی نگاه میکند و می فهمد چه می بیند یکی نه . مگر نبود آن همسایه ای که صورتش را با سیلی سرخ نگه داشته بود و آه در بساط نداشت ؟ همه می گفتند ماشاء الله وضعش خوبست . کسی خبر نداشت ، دستشان تنگ است و سفره اشان بی نان . نگاه ما انگار نگاه نابینا ، چیزی نمی بینیم. می بینیم اما نمی فهمیم آنکه می بیند و می فهمد و آنکه نگاهش نگاه بینا است ، آنکه این نگاه بینایش را به ما دوخته تویی . آنکه نگاه می کند و پنهانی های ما را ، نهفته های ما را ، نگفته های ما را می بیند تویی . ای صاحب نافذترین نگاه عالم ، ببینمان . ای که هیچ چیز از نگاهت پنهان نمی ماند ، ببینمان ببین که صدایت می زنیم ، یا ابصرالناظرین ، ادامه مطلب

برچسب: ابصرالناظرین, نویسنده: سارا محبی تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 15:25

♥ ♥ به نام خدایی که زمین را از حجت خود خالی نمی کند سلام ، سلام من به سلطانی که سالیانی است سلطنش به خاطر سیاهی دلهایی به سالی بعد افتاده است .سلام ، سلام من به مولایی که بندگان همچون مَنَش ، عنان خودخواهی را به دست گرفته اند و زَرِ دل را با زَنگاری معاوضه می کنند وخبرندارند درکوچه ها ، دلبری به امید دلی نشسته است.سلام ، سلام مولای منبر اُوراق گنجانده تاریخ ورقهایی از آنانی ، که با صورت بی سیرتی صدای رهگذری که ندای آشنا را بر زبان داشت و نوای آشنا را به گوشهای دل نوا می داد نمی شنیدند ونمی دیدند که یوسف شدن در زیبایی صورت نیست ، بلکه زیبا شدن در یوسف سیرت بودن است و ای آقای من بهانه ی دادامه مطلب

برچسب: نامه,امام,زمان, نویسنده: سارا محبی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:35

بمیرم برات یابن الحسن. آقاجانم....***- ظلم دشمنانت به شیعیان (فرزندانت) ازیک طرف. گناه من بدبخت بیچاره یک طرف.**- هزارسال غیبتت یک طرف، داغدار اجداد مظلومت یک طرف.*- هرکسی هم که باهات حرف میزنه، درخواست ازت داره، خودتو واسه خودت نمیخاد. آقاجانم.*- هرکی هم که برا غربتت گریه می کنه، میگن دیوونست....*- آدمایی مث من که گناهکارن و دلتو خون میکنن، داغدار اجداد مظلومت هم که هستی، پس بمیرم برات آقاجان، دلتو به چی این دنیا خوش کردی؟امام زمان، جانم فدات، جانم فدات، جانم فدات، و هزاران بار جانم فدات، هزار بار جان پدر و مادرم و اجدادم فدات. شاید که گوشه ی لبانت به قصد لبخند کمی تکان بخورد. بمیرم برات یادامه مطلب

برچسب: بمیرم,برات,یابن,الحسن, نویسنده: سارا محبی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:35

در رهگذر زمستان بودم که بهار چشمانت در نگاهم پیدا شد و چشمانم غرق نگاه بهاری تو شد. بی انتها بود مثل آبی دریا، زیبا بود مثل غروب خورشید و دلچسب بود مثل بوییدن گلهای مریم; سکوت همه فضای خالی وجودم را پر می کند کاش می شد این سکوت با پلک زدنهایت به پایان رسد. تو دریایی ترینی، آبی و آرام و بی پایان; ولی من موجی گرفتار اسیر دست طوفان هستم. قشنگترین ترانه ها، سبزترین بهارها، قرمزترین شادیها و مهربانترین گلها را تقدیمت می کنم. عاشقانه های منادامه مطلب

برچسب: عاشقانه های من,عاشقانه های من و عشقم,عاشقانه های من و خدا,عاشقانه های من و همسرم,عاشقانه های من برای عشقم,عاشقانه های من وتو,عاشقانه های من و همسری,عاشقانه های من و مهدی,عاشقانه های من با خدا, نویسنده: سارا محبی تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 7:04

بار الها! دلم می خواهد فرصتی یابم تا پیاله ی لاله را از شبنم احساس پر کنم و میهمان سجاده ی بنفشه ی صبح قشنگت شوم. با سنگ بهار کوزه ی غم دلم را بشکنم و با رنگین کمان گلهای دشت عشق عکسی به یادگاری بگیرم. می دانم که تنها بی نیاز تویی و من سخت نیازمند توأم، مرا در صف نیازمندان بپذیر و زلال مهرت را در نفسم جاری ساز. پروردگارا! می خواهم بگویم و بگذار بگویم که سرمست از عشق و محبت توأم. در خلوت خیالم، به همه ی جاده هایی که به نامت ختم می شود سفر کرده ام.می خواهم در نمازم، در سکوت مهتابیت پاک باشم و همه ی نگفته هایم را با تو بگویم و بر سجاده ات بوسه زنم. یا غفور! تنها در ادامه مطلب

برچسب: باغ معرفت,کوچه باغ معرفت, نویسنده: سارا محبی تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 7:04

خدایا با آنکه عظیم نادانم، چقدر به من لطف می کنی. با آنکه زشتی کردارم آشکار است، چقدر با من مهربانی. خدایم....!!! چقدر تو به من نزدیکی و من از تو دورم و چقدر نسبت به من مهربانی، پس چیست که بین من و تو حجاب افکنده است؟؟؟ پروردگارا، از تغییر آثار و دگرگونی حالات نیک دانستم که خواسته ی تو در مورد من این است که خود را در همه چیز به من بنمایانی تا درباره ی هیچ چیز از تو غافل نگردم. خدایا، هر گاه گناهانم مرا گنگ گردانید، کرم تو زبان مرا گشود و هر گاه صفات ناپسندم مأیوسم ساخت، الطاف بی پایانت مرا به طمع واداشت. خدایا، آنکس که زیباییهایش در حقیقت زشتی است، چگونه زشادامه مطلب

برچسب: خدایا کمکم کن,خدایا دلم گرفته,خدایا شکرت,خدایا خسته ام,خدایا دوستت دارم,خدایا کجایی,خدایا چرا من,خدایا منو ببخش,خدایا خسته شدم,خدایا چیکار کنم, نویسنده: سارا محبی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 7:43

یا ساتر فرقی نمیکند که کاری کرده باشم یا نه . فرقی نمیکند که دیگران پرونده ای از من سنگین تر داشته باشند یا سبک تر . وقتی عیبی ، خطایی ، خرده ای ، لغزشی از من ببینند ، همه عالم را خبر می کنند تحقیرم می کنند . زمینم می زنند . برای نگفتنش باج میخواهند. تهدیدم می کنند، روز وشب آدم را به هم می دوزند و همه را تاریک و سیاه میکنند. فرقی نمیکند که باشند گاه اسمشان دشمن است و گاهی دوست . گاه حتی برادر مثل برادران یوسف چاه نمی بینند برادران وگرنه کمتر از برادران یوسف و برادر رستم نیستند تو اما فرق می کنی وقتی سراغت می آیم ، انگار بچه ای باشم کوچک و نحیف و بارانادامه مطلب

برچسب: يا ساتر,ولیام نپستر یا ساترال, نویسنده: سارا محبی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 5:51

صفحه بندی