
یا ساتر
فرقی نمیکند که کاری کرده باشم یا نه .
فرقی نمیکند که دیگران پرونده ای از من سنگین تر داشته باشند یا سبک تر .
وقتی عیبی ، خطایی ، خرده ای ، لغزشی از من ببینند ،
همه عالم را خبر می کنند تحقیرم می کنند .
زمینم می زنند . برای نگفتنش باج میخواهند.
تهدیدم می کنند، روز وشب آدم را به هم می دوزند
و همه را تاریک و سیاه میکنند.
فرقی نمیکند که باشند گاه اسمشان دشمن است و گاهی دوست .
گاه حتی برادر مثل برادران یوسف چاه نمی بینند برادران
وگرنه کمتر از برادران یوسف و برادر رستم نیستند
تو اما فرق می کنی وقتی سراغت می آیم ،
انگار بچه ای باشم کوچک و نحیف و باران زده در باز میکنی ،
چیزی نمی پرسی ، شماتت نمی کنی ، سرکوفت نمی زنی،
فقط آرام حوله ی گرم و نرمو خوشبویی دورم می پیچی ، من را از عالم و آدم میپوشی ،
هرچه عیب وخطا و لغزش و کجی همه را پنهان می کنی
برچسب: يا ساتر,ولیام نپستر یا ساترال,
نویسنده: سارا محبی