در رهگذر زمستان بودم که بهار چشمانت در نگاهم پیدا شد و چشمانم غرق نگاه بهاری تو شد.
بی انتها بود مثل آبی دریا، زیبا بود مثل غروب خورشید و دلچسب بود مثل بوییدن گلهای مریم;
سکوت همه فضای خالی وجودم را پر می کند کاش می شد این سکوت با پلک زدنهایت به پایان رسد.
تو دریایی ترینی، آبی و آرام و بی پایان; ولی من موجی گرفتار اسیر دست طوفان هستم.
قشنگترین ترانه ها، سبزترین بهارها، قرمزترین شادیها و مهربانترین گلها را تقدیمت می کنم.
برچسب: عاشقانه های من,عاشقانه های من و عشقم,عاشقانه های من و خدا,عاشقانه های من و همسرم,عاشقانه های من برای عشقم,عاشقانه های من وتو,عاشقانه های من و همسری,عاشقانه های من و مهدی,عاشقانه های من با خدا,
نویسنده: سارا محبی