
در رهگذر زمستان بودم که بهار چشمانت در نگاهم پیدا شد و چشمانم غرق نگاه بهاری تو شد. بی انتها بود مثل آبی دریا، زیبا بود مثل غروب خورشید و دلچسب بود مثل بوییدن گلهای مریم; سکوت همه فضای خالی وجودم را پر می کند کاش می شد این سکوت با پلک زدنهایت به پایان رسد. تو دریایی ترینی، آبی و آرام و بی پایان; ولی من موجی گرفتار اسیر دست طوفان هستم. قشنگترین ترانه ها، سبزترین بهارها، قرمزترین شادیها و مهربانترین گلها را تقدیمت می کنم. عاشقانه های من...
ادامه مطلب
خدایا با آنکه عظیم نادانم، چقدر به من لطف می کنی. با آنکه زشتی کردارم آشکار است، چقدر با من مهربانی. خدایم....!!! چقدر تو به من نزدیکی و من از تو دورم و چقدر نسبت به من مهربانی، پس چیست که بین من و تو حجاب افکنده است؟؟؟ پروردگارا، از تغییر آثار و دگرگونی حالات نیک دانستم که خواسته ی تو در مورد من این است که خود را در همه چیز به من بنمایانی تا درباره ی هیچ چیز از تو غافل نگردم. خدایا، هر گاه گناهانم مرا گنگ گردانید، کرم تو زبان مرا گشود و هر گاه صفات ناپسندم مأیوسم ساخت، الطاف بی پایانت مرا به طمع واداشت. خدایا، آنکس که زیباییهایش در حقیقت زشتی است، چگونه زش...
ادامه مطلب