
در رهگذر زمستان بودم که بهار چشمانت در نگاهم پیدا شد و چشمانم غرق نگاه بهاری تو شد. بی انتها بود مثل آبی دریا، زیبا بود مثل غروب خورشید و دلچسب بود مثل بوییدن گلهای مریم; سکوت همه فضای خالی وجودم را پر می کند کاش می شد این سکوت با پلک زدنهایت به پایان رسد. تو دریایی ترینی، آبی و آرام و بی پایان; ولی من موجی گرفتار اسیر دست طوفان هستم. قشنگترین ترانه ها، سبزترین بهارها، قرمزترین شادیها و مهربانترین گلها را تقدیمت می کنم. عاشقانه های من...
ادامه مطلب
بار الها! دلم می خواهد فرصتی یابم تا پیاله ی لاله را از شبنم احساس پر کنم و میهمان سجاده ی بنفشه ی صبح قشنگت شوم. با سنگ بهار کوزه ی غم دلم را بشکنم و با رنگین کمان گلهای دشت عشق عکسی به یادگاری بگیرم. می دانم که تنها بی نیاز تویی و من سخت نیازمند توأم، مرا در صف نیازمندان بپذیر و زلال مهرت را در نفسم جاری ساز. پروردگارا! می خواهم بگویم و بگذار بگویم که سرمست از عشق و محبت توأم. در خلوت خیالم، به همه ی جاده هایی که به نامت ختم می شود سفر کرده ام.می خواهم در نمازم، در سکوت مهتابیت پاک باشم و همه ی نگفته هایم را با تو بگویم و بر سجاده ات بوسه زنم. یا غفور! تنها در ...
ادامه مطلب
خدایا با آنکه عظیم نادانم، چقدر به من لطف می کنی. با آنکه زشتی کردارم آشکار است، چقدر با من مهربانی. خدایم....!!! چقدر تو به من نزدیکی و من از تو دورم و چقدر نسبت به من مهربانی، پس چیست که بین من و تو حجاب افکنده است؟؟؟ پروردگارا، از تغییر آثار و دگرگونی حالات نیک دانستم که خواسته ی تو در مورد من این است که خود را در همه چیز به من بنمایانی تا درباره ی هیچ چیز از تو غافل نگردم. خدایا، هر گاه گناهانم مرا گنگ گردانید، کرم تو زبان مرا گشود و هر گاه صفات ناپسندم مأیوسم ساخت، الطاف بی پایانت مرا به طمع واداشت. خدایا، آنکس که زیباییهایش در حقیقت زشتی است، چگونه زش...
ادامه مطلب