
در رهگذر زمستان بودم که بهار چشمانت در نگاهم پیدا شد و چشمانم غرق نگاه بهاری تو شد. بی انتها بود مثل آبی دریا، زیبا بود مثل غروب خورشید و دلچسب بود مثل بوییدن گلهای مریم; سکوت همه فضای خالی وجودم را پر می کند کاش می شد این سکوت با پلک زدنهایت به پایان رسد. تو دریایی ترینی، آبی و آرام و بی پایان; ولی من موجی گرفتار اسیر دست طوفان هستم. قشنگترین ترانه ها، سبزترین بهارها، قرمزترین شادیها و مهربانترین گلها را تقدیمت می کنم. عاشقانه های من...
ادامه مطلب